به نام خدا
I am not an animal , I am a human

عکس بالا مربوط به فيلم مرد فيل نماست، فيلمي که سال ها پيش خواهر و برادرم ديده بودند ولي من به دليل درس! و... فرصت نکرده بودم ببينم.مدت ها بود که تمايل داشتم اين فيلم را تماشا کنم تا اينکه ديشب نصف شب به سرم زد تا به تماشاي اين فيلم بپردازم! هر وقت احساس نياز به ديدن فيلمي خاص کنم حتما بايد تماشايش کنم! مثل ديشب!
از همتون دعوت ميکنم اگر اين فيلم را نديدين حتما ببينيد، فيلمي تاثير گذار و پر معنا که زيبايي هاي باطني و ارزش هاي انساني را به تصوير ميکشد، در قالب انساني که به طور قريب به صد در صد از داشتن اين جسم خاکي به گونه اي محروم است، اما در بطن اين جسم به ظاهر زشت و چندش اور که موجب خنده ي يک عده از انسان ها ميشود و اشک گروهي ديگر را در مي اورد، انساني که همه او را مسخره ميکنند، دست مي اندازند و اذيتش ميکنند، اما، اما کسي او را روميو! ( معادل با مجنون خودمون!) ميداند و برايش ارزش فوق العاده اي قائل است چون او را ميبيند، حقيقت باطني او را ميبيند که سر شار از احساس و عاطفه و محبت است. انساني باهوش که فقط به دليل يک نقص ژنتيکي با ديگر همنوعانش متفاوت است.
موضوع جالبي که توي اين فيلم توجهم را جلب کرد اين بود که جان ( مرد فيل نما ) همه را زيبا ميديد، و با ديدن زيبايي ديگران اشک ميريخت و من اين را تنها دليل بر باطن زيباي او ميدانم نه چيز ديگري! به نظر من يک انسان با باطني زيبا زيبا ميبيند، حتي اگر ظاهرش زيبا نباشد، و افرادي با زيبايي ظاهري اگر باطني زيبا نداشته باشند نميتوانند زيبا ببينند...
جملاتي که بالاي عکس نوشتم جملاتي بودند که اشک را بر گونه ي هر بيننده اي جاري خواهد کرد، بعد از ازار و اذيت جان و تعقيب او در خيابان براي به سخره گرفتن وي او را در يک کوچه ي بمبست گير مي اورند و ميخواهد او را بزنند و اذيتش کنند و او اين جملات را با صداي بلند به حالت فرياد ميگويد: من حيوان نيستم، من يک انسان هستم، و اشک از گونه هايش جاري ميشود و با صدايي که رو به خاموشي ميرود تکرار ميکند من حيوان نيستم، من يک انسان هستم...
تصميم داشتم برداشتم را در مورد اين فيلم به طور کمال بنويسم اما نتوانستم صبر کنم! از صبح فکرم را به خود مشغول کرده است...
کاش...
دوستت دارم جان عزيز...
مرد فيل نما واقعي بوده است، و تمام اتفاقات و حوادثي که در اين فيلم به تصوير کشيده شده است حقيقت داشته است، به حدي جان را اذيت ميکنند که...
و با تکرار! : چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد...![]()





